گفتارهايي از حضرت امام‌خميني(ره)
گفتارهايي از حضرت آيت‌الله خامنه‌اي
گفتارهايي از آيت‌الله شهيد دكتر سيدمحمد بهشتي
گفتارهايي از آيت‌الله شهيد مرتضي مطهري
گفتارهايي از دكتر علي شريعتي
گفتارهایی از امام موسی صدر
گفتارهايي از استاد محمدرضا حکیمی
مديريت و رهبري در تشكل‌هاي اسلامي

گفتارهايي از حضرت امام‌خميني(ره)/ 1
به شرط آن كه همه با هم باشيد


بسم اللَّه الرحمن الرحيم. أُفَوِّضُ أمرِى إِلَى اللَّهِ. من براى اولين دفعه‏اى است كه در اين مدرسه وارد شده‏ام. دست‌هاى خائن اجنبى و عمال اجنبى، ما را از شما جدا كردند، بين ما و شما اختلاف انداختند. آن‌ها از اين اختلاف نتيجه‏ها بردند و ديدند كه از اتحاد جنبه‏هاى، قشرهاىِ مختلف، آن‌ها نمى‏توانند با اين اتحاد نتايجى را كه مى‏خواهند ببرند. سال‌هاى طولانى كوشش كردند مدارس دينى را از دانشگاه‌ها و ديگر قشرهاى محصلين جدا كنند. ما بايد بفهميم اين معنا را كه اين جدايى چه رنج‌ها به ما داد، و اين اتحادِ چند صباح چه گنج‌ها به ما داد. شما جوان‌ها، شما جوا‌ن‌هاى محصل، ساير جوان‌ها، اميد من هستيد، نويد من هستيد. اميد من به شما توده‌ي جوان است. به شما توده‌‌ي محصل است. من اميد اين را دارم كه مقدرات مملكت ما بعد از اين به دست شما عزيزان بيفتد و مملكت ما را شما عزيزان حفظ كنيد. من اميد آن را دارم كه شماها با علم و عمل، با علم و تهذيب نفس، با علم و عمل صالح، بر مشكلات خودتان غلبه كنيد. تاكنون كه اين راه را آمديم؛ و با وحدت كلمه‌ي قشرهاى مختلفِ اين مملكت و با اتكال به ايمان و اعتماد به اسلام و قرآن كريم دست خائنين را قطع كرديم؛ و اگر تتمه‏اى باشد قطع مى‏كنيم ان‌شاءاللَّه. لكن از حالا به بعد اشكالات بيش‌تر است، بيدارى بيش‌تر مى‏خواهد. از اين زمان، زمان سازندگى اين خرابه‏اى است كه براى ما به جا گذاشته‏اند. شما بهتر مى‏دانيد كه اين‌ها [رژيم شاه] به دانشگاه‌هاى ما، به دبيرستان‌هاى ما، به دبستان‌هاى ما چه خيانت‌ها كردند. شماها مى‏دانيد كه شماها را مى‏خواستند عقب نگه دارند. نگذارند كه يك انسان اسلامى، يك انسان با قدرت، يك انسان با هدف بار بياييد. تعليمات از اول تعليمات اعوجاجى، انحرافى و برنامه‏هاى انحرافى بود. مى‏خواستند جوان‌هاى ما را به عقب برانند تا استفاده‏هاى خودشان را بكنند، تا ما در همه‌چيز محتاج باشيم، در علم محتاج باشيم و در اقتصاد وابسته و محتاج باشيم. شما جوانان كه اميد من هستيد و نويد من هستيد، كوشش كنيد و وحدت كلمه‌ي خود را حفظ كنيد. ما را نگذاشتند با شما روبه‌رو بشويم. در مدت عمر اين دبيرستان، اول مرتبه‏اى است كه من با شما روبه‌رو مى‏شوم. اول مرتبه‌اي است كه استادان و معلمان شما را از نزديك مى‏بينم. اول مرتبه‏اى است كه شما جوانان عزيز را، فرزندان اسلام را، از نزديك زيارت مى‏كنم.
اى اميد من! اى اميدهاى من! اى نويدهاى من! اى فرزندان عزيز اسلام! رمز پيروزى را دريافتيد. دريافتيد كه در اين دو سال اخير با وحدت كلمه ريشه‌ي استبداد، ريشه‌ي سلطنت استبدادى 2500 ساله را از بيخ كنديد. دريافتيد كه نفت‌خواران مفت‌خوار را عقب زديد. دريافتيد كه با وحدت كلمه و وحدت غرض و هدف و آن ايمان و هدف اسلام، هدف جمهورى اسلام، دريافتيد كه اين رمزْ شما را به پيروزى رساند. اين رمز را از دست ندهيد. صف‌هاى خود را فشرده‌تر كنيد. روابط خود را با همه‌ي قشرها خصوصاً با روحانيين زياد كنيد. شما آمال و آرزوى ما هستيد. ملت ايران با اين وحدت كلمه، آمال و آرزوى اسلام است. بايد با وحدت كلمه همه‌ي چيزهايى كه پيش آمده است حفظ كنيد. ... شما جوانان برومند، شما محصلين ارجمند كه اميد من هستيد و نويد من هستيد، بايد در هرجا كه هستيد، در هرجايى از ايران كه هستيد بايد بيدار باشيد، با بيدارى از حقوق خودتان دفاع كنيد. حكومت اسلامى را كه از حقوق شما دفاع مى‏كند مستقر و برقرار كنيد. به ياوه‌ي ياوه‌گويان گوش ندهيد. به حرف‌هاى قشرهايى كه از اسلام هيچ بويى نديده‏اند و با اسلام مخالف‌اند به حرف‌هاى آن‌ها گوش ندهيد. آن‌ها مى‏خواهند ملت را منحرف كنند از مسير خود. مسير شما، مسير اسلام است. مسير شما اين است كه جمهورى اسلامى را به پا كنيد. ... آن‌ها كه امروز به خيال خودشان مى‏خواهند سرِ سفره‌ي آماده بنشينند، در اين نهضت به‌هيچ‌وجه دخالت نداشتند. اين نهضت را شماها، اين نهضت را طبقه‌ي محصل، طبقه‌ي كارگر، دهقان، بازارى، اين نهضت را اين‌ها به بار آوردند و اين‌ها حق دارند. آن‌ها كه در خارج بودند و براى ميوه‌چينى آمده‏اند، و آن‌ها كه در صدرهاى بالا نشستند و منظره‏ها را نگاه كردند يا كمك كردند به رژيم و حالا به صورت انقلاب[ى‏] درآمده‏اند، آن‌ها را نپذيريد و نمى‏پذيريم. ... ما بايد آن چيزى كه آمال ملت است دنبال كنيم. آن چيزى كه ملت در چند سال است، در بيش از يك سال است كه فرياد مى‏زنند و از چندين سال است كه دنبال او هستند، ما بايد به فرياد اين ملت گوش كنيم. قشرهاى مختلف اين مملكت بايد به نداى ملت گوش كنند ببينند ملت چه خواست و چه مى‏خواهد. ... آن‌كه علاقه به اين ملت دارد، آن‌كه علاقه به اين كشور دارد، آن‌كه از اختناق خسته شده است، آن‌كه مخالف اين است كه مملكت ما مستقل نباشد، آن‌كه استقلال مملكت را مى‏خواهد، در هر مسلكى كه هست، بايد دنبال ملت برود تا پيروز شود. بايد دنبال همين قشر ملت، همين محصلين، همين محصلين علوم قديمه و جديده، همين بازارى، همين حمال، همين دهقان، همين كشاورز، همين كارگر، دنبال اين‌ها بروند. اين‌ها كشته دادند، اين‌ها خون دادند، اين‌ها سهيم هستند. همه‌ي سهم مال اين‌هاست. ... من اميدم به شما جوان‌هاى برومند عزيز و ساير طبقات ملت است. من نويد پيروزى به شما مى‏دهم: من نويد استقلال، من نويد عظمت، من نويد رفاه، من نويد معنويت، من‏ نويد يك روح پاك، يك روح آزادمنش، يك روح مهذب به شما مى‏دهم؛ به شرط آن‌كه همه با هم باشيد و ما همه با هم به سوى جمهورى اسلامى و به سوى اسلام. از خداوند تعالى عظمت، سلامت، عزت همه ملت اسلامى را مى‏خواهم. از خداوند تعالى توفيق شما جوانان برومند ـ عزيزان ـ را مى‏خواهم.
والسلام عليكم و رحمة الهر و بركاته‏

* سخن‌رانى در جمع فرهنگيان و دانش‌آموزان قم، 17 اسفند 1357، دبيرستان حكيم نظامى قم.

نقل از: «صحيفه‌ي امام»، ج‏6، صص 350-355.

گفتارهايي از حضرت آيت‌الله خامنه‌اي/ 1
تشكل‌هاي دانشجويي از مبارک‌ترین مجموعه‌های انسانی اند؛ اگر...

جوان‌بودن، دانشجوبودن و از پیکره‌ی یک مجموعه‌ی فعال اسلامی بودن، هر یک به تنهایی فرصتی است که باید مغتنم شمرده شود و ارزشی است که باید گرامی داشته شود. مجامع اسلامی دانشجویی دارای این هر سه خصوصیت ممتاز است. اگر صفا و نشاط و آرمان‌خواهی و تلاش امیدوارانه که خصوصیات جوانی است، با فرزانگی و اندیشه‌ورزی و نگاه عالمانه که ویژگی‌های دانش‌پژوهی است، با پرهیزکاری و پاکدامنی و تعبد دینی که لازمه‌ی اسلامی بودن است، در تشکل‌های دانشجویی فراهم آید، این مجموعه‌ها از جمله مبارک‌ترین مجموعه‌های انسانی به شمار خواهد آمد. هر یک از سه خصوصیت یادشده را آفاتی تهدید مي‌کند که باید هوشمندانه از آن برحذر بود1.
*
به نظر من سه وظیفه‌ی اساسی بر دوش تشکل‌ها است: یکی این‌که مجموعه‌ی دانشجویی را از لحاظ روحی و معنوی تغذیه کنند. ... آن دانشجویی که با خدا انس ندارد، آشنا نیست و هیچ رایحه‌ای از گلستان معنوی وجود انسان به مشامش نرسیده است، خیلی ناقص است. آن جوانی که با وجود داشتن دل شفاف و روح آماده، اصلا لذت ذکر خدا را نچشیده، از نماز لذتی نمی‌برد، از دعا، ذکر، تضرع، گریه و انس با پروردگار عالم، از پیوند با زیباترین حقایق وجود ـ که وجود مقدس باریتعالی است ـ هیچ بهره‌ای نبرده است، این خیلی ناقص، محروم و قاصر است. شما در این جهت هم تعهد دارید که دل‌ها را روشن و با خدا آشنا کنید. انس با خدا را تعلیم بدهید و لذت ذکر را بچشانید. اگر کسی لذت ذکر الهی و انس با خدا را چشید، بدانید که هیچ لذت دیگری به دهانش مزه نمی‌کند. همه‌ی این لذت‌های زودگذر دنیا ـ حتی عالی‌ترین لذات ـ به نظرش بچه‌گانه می‌آید. آن کسانی که اهل این چیزها هستند، آن‌ها صادق‌اند و به ما این چیزها را گفته‌اند. هر کسی هم ممکن است بالاخره در مدت عمرش، کم و بیش توفیقی پیدا کند و لذت ذکر الهی را لحظه‌ای درک کند. این هدیه‌ی بزرگی است که شما باید به جوانان دانشجو بدهید. این جوان‌ها ـ دخترها پسرها ـ روح‌های آماده دارند. این‌ها را با نماز آشنا کنید. نماز یک بار بر دوش انسان نیست. بلکه یک لطف و یک دریچه است. اگر خدا به من و شما اجازه نداده بود که با او حرف بزنیم، ما چه کار می‌کردیم؟ اگر انسان اجازه نداشت زبان به دعا و مناجات باز کند، چه می‌کرد؟ چطور می‌توانست روح تشنه و گرسنه‌ی خودش را اشباع کند؟ چه چیزی غیر از انس با خدا می‌تواند این روح تشنه‌ی انسان را سیراب کند؟ چه کسی می‌خواهد این معنویات را به این جوان‌ها یاد بدهد و دست آن‌ها را بگیرید؟ این به‌عهده‌ي شما است. این وظیفه‌ی بزرگی است؛ آن را کم نگیرید.
مسئولیت دوم، مسئولیت سیاسی است. ببینید، من بحثی را مطرح کردم. این بحث هیچ‌وقت در محیط‌های دینی ما مطرح نشده بود. نه در سخن‌رانی‌ها، نه در بحث‌های دیگر. من این بحث را مطرح کردم، تا افرادی که در مسايل تاریخ و مسايل سیاسی، اهل مطالعه و فکر هستند، آن را دنبال کنند، آن بحث عوام و خواص است. ... خلاصه‌ی بحث عوام و خواص ما عبارت است از این‌که بعضی از خواص خیانت می‌کنند و بسیار از عوام بدون توجه، به دنبال آن‌ها حرکت می‌کنند. این مشکلی است که همیشه ممکن است پیش بیاید.
عزیزان من! تعدادی از خواص، دانسته و فهمیده خیانت می‌کنند؛ راه را کج می‌روند، دنبال هوای نفس، دنبال زندگی شخصی و دنبال پول و مال و ثروت و حاکمیت و قدرت و تعصبات و بقیه‌ی خواسته‌های خودشان می‌روند و خواص هم هستند. بسیاری از عوام هم از آن‌ها تبعیت می‌کنند. بسته به شانس آن‌ها اگر این شخص خاص که منحرف شده است، آدمی باشد که جذابیت‌هایی در وجودش باشد، آن وقت وای به حال مردم و وای به حال عوام! حال شما در مقابل این مشکل، می‌خواهید چه کار بکنید؟ این است که من می‌گویم دانشگاه‌ها باید سیاسی بشود؛ معنایش این است. یعنی شما کاری بکنید که در محیط دانشجویی عوامی وجود نداشته باشد. این قدرت تحلیل در یکایک عناصر دانشجو وجود داشته باشد. ای بسا آدمی که تا حد وزارت هم بالا می‌رود، اما جز عوام نیست؛ یعنی قدرت موضع‌گیری ندارد. یک راه روشن‌بینانه اتخاذ نمی‌کند. معنای عوام این است. اگر محیط‌های دانشجویی ما، که فردا بنا است سطح عظیمی از دانش و مناصب حساس و مراکز حساس جامعه‌ی ما را اشغال بکنند، انسان‌هایی دارای قدرت تحلیل و با جهت‌گیری درست باشند، آن‌وقت این مشکل، به‌مراتب کم خواهد شد. بنابراین باید پیشگیری کنیم. باید پیشگیری کرد، این به‌عهده‌ي شما است. ... مسأله‌ی سوم رابطه‌ی شماها است با خودتان. متأسفانه من می‌بینم که بچه‌های مسلمان داخل دانشگاه‌ها، گاهی این‌قدر با هم اختلاف و درگیری پیدا می‌کنند که اصلاً مجالی باقی نمی‌ماند که کار بکنند! متاسفانه بعضی‌ها در داخل دانشگاه، به نام اسلام، کارشان این شده است که به ارزش‌های موجود جامعه، دست‌اندازی کنند، یا به افراد، یا به جهت‌ها و امثال آن. به کار خودتان بپردازید. در داخل دانشگاه، مهم‌ترین مسأله‌ شما دانشجوها هستید. غفلت و بی‌توجهی می‌کنند. البته اینی که ما می‌گوییم به کار دانشجویی بپردازید، معنایش این نیست که دانشجویان به مسايل سیاسی جامعه نپردازند؛ نه؛ باید حتماً به مسایل سیاسی جامعه و جهان بپردازند. اگر شما سرتان را پایین انداختید، از همه چیز محروم خواهید ماند. باید سربالا باشید، باید دید شما وسیع باشد. باید افق دید، کاملا دور و فراگیر باشد. لیکن نباید از مسایل دانشجویی غافل بشوید2.

پي‌نوشت:
1. پیام مقام معظم رهبری به اردوی دفتر تحکیم وحدت 3/6/1380.
2. دیدار با تشکل‌های دانشجویی 15/9/1375.
* نقل از «نکته‌های ناب 1». تدوین از: حسن قدوسی‌زاده، با نظارت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری. قم: نشر معارف، 1386.

گفتارهايي از آيت‌الله شهيد دكتر سيدمحمد بهشتي/ 1
خطر بي‌تشكيلاتي از تشكيلات بيش‌تر است

اینکه استعدادها را چگونه باید شناخت و بعد از شناختن چگونه باید پرورش داد، مسأله‌ي اساسی و مهم هر جامعه است. در جامعه‌ای که استعداد انسانها به هدر برود و به‌جای پیداکردن راه باز و شکوفایی، همواره به سد و مانع شکفتگی برخورد کنند، در جامعه‌ای که صاحبان ارزشها و استعدادها به‌جای تشویق‌شدن همواره عقب رانده شوند، در جامعه‌ای که انسان به جای حرکت در خط انسان‌ترشدن و رشدکردن، به سوی خطوط انحرافی و تملق و چاپلوسی و جلب نظر افراد یا گروههای معین کشانده شوند، نمی‌توان امیدوار بود که استعدادها بارور شوند. کشف استعدادها در یک جامعه و میدان شکفتگی‌دادن به استعدادهای آن جامعه راهی دارد که بشریت آن ‌را در طول تاریخ زندگی خود تجربه کرده است... ولی مسلماً کسانی که امروز و دیروز یکدیگر را یافته‌اند و هرکدام دارای اندیشه و طرز فکر مخصوص به خود هستند نمی‌توانند به آسانی در یک مجموعه‌ي هماهنگ منسجم به‌وجود آیند. بنابراین در این مرحله از جامعه ما این سئوال مطرح می‌شود که ما از چه راهی می‌توانیم، قبلاً یک دوره آمادگی برای همفکری، همکاری و همشناسی و هم‌ارزی به وجود آوریم كه در آن یکدیگر را درست ارزیابی کنيم؟ پاسخ ما به این سئوال این است که فقط از راه تشکیلات و تشکل خواهیم توانست چنین محیطی را به وجود آوريم.
ما به یک تشکیلاتِ نیرومندِ هماهنگِ خلاقِ منسجم که در آن استعدادها همدیگر را بیابند، نیازمندیم. ما به محیطی که محل تلاقی استعدادها و محل شناسایی متقابل استعدادها باشد و استعدادها در آنجا زمینه‌ای برای شکوفایی پیدا کنند و به محیطی مناسب برای همکاری و هماهنگی احتیاج داریم... جامعه‌ي ما در این مرحله که می‌خواهد انقلابش پیش برود سخت به تشکل نیازمند است... و خطر تشکیلات از بی‌تشکیلاتی برای وحدت جامعه کم‌تر است. البته با وجود تشكل دغدغه‌ی ما از بین نمی‌رود، بالاخره اگر قرار باشد بساط حزب‌بازی و گروه‌گرایی و انحصارطلبی در جامعه‌ي ما گسترده شود مسلماً وحدت در خطر خواهد بود و این یک واقعیت است. پس باید چه کرد؟
ما در این زمینه در اسلام و قرآن تعلیم زیبایی داریم و آن این است که می‌فرماید: ای مؤمنان! ای تک‌تک زنان و مردان باایمان! ای مجموعه‌های به‌وجودآمده از مردان و زنان باایمان! راه اسلام، راه مسابقه در خیرات است. مسابقه بگذارید در خودساختن و محیط‌ساختن و الگویی مطلوب‌تر و اسلامی‌ترشدن. گروه‌گروه باشید، اما در یک مسابقه‌ي مثبت، نه در یک مسابقه‌ي تخریبی منفی. رمز کار در اینجاست و این را باید درست کرد. تبلیغات ضدتشکل و ضدتحزب و ضدسازمان‌یافتگی، حتی اگر از زبان و قلم چهره‌های مطلوب و محبوب اسلامی دیده و شنیده شود عملاً در خط بهره‌مندشدن و منافع کسانی است که می‌خواهند خود متشکل باشند و ما متفرق!
برادران و خواهران! بدون تشکیلات حرکت‌کردن را نپسندید. که در چنین صورتی، روز پیشیمانی در برابرمان قرار خواهد گرفت. روزی که به اشتباه خود پی ‌ببریم. می‌دانید که یک گروه 500 نفری متشکل می‌توانند یک جمعیت 500 نفری بی‌تشکل را از پای درآورند؟! و این روشن است. و نیز نگویید که احزاب و تحزب‌ها با منطق قرآن سازگار نیست. کدام منطق قرآن؟! تمام دستورات قرآن، تشکیلاتی است. همین نمازجماعتی که ما مسلمان‌ها می‌خوانیم، تمرین یک نوع تشکل است. اگر گروهها بر این چند چیزی که می‌گویم بنا بگذارند، وحدت به خطر نخواهد افتاد:
1- تشکیلات ما باید بر اساس صداقت باشد و نه ریا و تظاهر و مردم‌فریبی که از بدترین آفت‌های اجتماعی است.
2- مسابقه‌ي گروه‌های متعدد ما باید در راه خیرات و نیکی‌ها و سازندگی‌ها باشد و نه مسابقه‌ي طرد و تخریب.
3- این گروه‌ها وقتی دیدند خطوط اصلی مشترکی دارند، باید هرچه سریع‌تر در یک جبهه‌ي گسترده‌تر با رهبری موردقبول گردهم ‌آیند تا توانی بزرگ‌تر به وجود آورند.
4- گروه‌ها باید قانون اساسی را زمینه‌ی اصلی حرکت و همکاری و هماهنگی خود قرار دهند1.
*
ما از همان اوایل حضور در مبارزه‌ها به ضرورت تشکل پی ‌برده‌ایم. خوب یادم می‌آید كه در مبارزه‌ي ملی و نهضت ملی مردم ایران در سال‌های 1329 تا 1332 مردم ما به آن دو نوع رهبری دینی و سیاسی با ایمان و اعتقاد داشتند. اگر بخواهیم هیچ حقی را زیر پا نگذاریم باید بگوییم در آن موقع ملت ما هم با اعتقاد و اعتماد به رهبری روحانیت مبارز ـ که در آن زمان چهره‌ی برجسته و پیشگامش مرحوم آیت‌الله کاشانی بود ـ ‌وارد معرکه شدند و هم به اعتبار و اعتقاد و اعتمادی که به یک چهره‌ی سیاسی و پرسابقه یعنی دکتر مصدق داشتند. واقعیت این است که در آن موقع رهبری مشترک بود میان این دو. ما در همان موقع پس از کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332 در گروه‌های مختلف به جمع‌بندی و تجزیه و تحلیل حوادث پرداختیم و این جمع‌بندی‌ها در چند مورد به این نتیجه رسیدیم که حتی مرحوم مصدق از همکاری یک مجموعه‌ي متشکل، سازمان‌یافته و خط‌دار محروم بود. نه تنها او بلکه مرحوم آیت‌الله کاشانی و روحانیتی که وارد معرکه شده بودند نیز دارای تشکل کافی و مؤثر نبودند. مرحوم مصدق هم فاقد یک چنین یاران و همکاران متشکلی بود. به همین جهت پیروزی‌های به‌دست‌آمده از مبارزات دلیرانه و فداکارانه‌ي مردم از طرف گروه‌های متشکل دیگری که خط داشتند مورد تهدید قرار گرفت. ما از همان موقع این تجربه را اندوختیم که یک نهضت و انقلاب با حضور همگانی، ناس، عامه، خلق و توده به سمت درهم‌شکستن نیروی دشمن جلو می‌رود و احیاناً وقتی از رهبری واحد، آگاه، شجاع و قاطع برخوردار باشد به پیروزی‌های ارزنده‌ای هم دست می‌یابد. اما نگهداری این پیروزی در خط اصیل مبارزه، به‌خصوص پس از پیروزشدن و مسئولیت‌ها را برعهده‌گرفتن، شرطش این است که نیروی سازمان‌یافته و متشکل دارای مواضع مشخص و روشن و قطعی و برنامه‌های متناسب با نیازها، مسئولیت را به عهده بگیرد و این نیروهای متشکل نیرویی باشد که متکی به همان مردم باشد. همان‌هایی که مبارزه کردند. این تجربه‌ای بود که در بررسی حوادث همین آب و خاک و همین شما مردم به دست آوردیم2.

پي‌نوشت:
1. 10/4/1359
2. عملکرد یک‌ساله‌ي حزب جمهوری اسلامی، ‌گفتار شماره 13، چاپ اول، 15/2/1359.

گفتارهايي از آيت‌الله شهيد مرتضي مطهري/ 1
تشكيلات صالح يا افراد صالح؟

ابتدا چنين به نظر مي‌رسد كه صلاح و فساد [يك] اجتماع بزرگ يا كوچك، تنها به يك چيز بستگي دارد: صلاح و عدم صلاح افراد آن اجتماع و بالاخص زعماي آن‌ها. يعني فقط افرادند كه همه‌ي مسئوليت‌ها متوجه آن‌ها است. بسياري از افراد اين‌چنين فكر مي‌كنند و بر اين پايه نظر مي‌دهند. اين دسته هنگامي كه متوجه برخي مفاسد اجتماعي مي‌شوند چاره‌ي كار را زعيم صالح مي‌دانند و به اصطلاح معتقد به اصالت فرد هستند. اما كساني كه بيش‌تر و عميق‌تر مطالعه كرده‌اند به اين نتيجه رسيده‌اند كه تأثير و اهميت سازمان و تشكيلات و رژيم اجتماعي از تأثير و اهميت زعما بيش‌تر است، در درجه‌ي اول بايد درباره‌ي سازمان صالح انديشيد و در درجه‌ي دوم درباره زعماي صالح. افلاطون نظريه‌ي اجتماعي معروفي دارد كه به نام «مدينه‌ي فاضله‌ي افلاطون» معروف است. در ميان حكماي اسلامي، حكيم ابونصر فارابي از افلاطون پيروي كرده و نظرياتي ابراز داشته است. اين دو حكيم اساس نظر خود را صلاحيت افراد قرار داده‌اند و اصالت فردي انديشيده‌اند. تمام توجه خود را به اين نكته معطوف كرده‌اند كه زمام امور اجتماع را چه افرادي بايد در دست بگيرند، آن افراد بايد داراي چه فضايل علمي و عملي بوده باشند. اما اين‌كه تشكيلات و نظامات اجتماعي بايد چگونه باشد و آن افراد «ايده‌آل» در چه نظاماتي زمام امور را در دست بگيرند چندان مورد توجه اين دو حكيم واقع نشده است.
بر اين نظريه انتقاداتي شده، از جمله اين‌كه تأثير شگرف و عظيم سازمان در افكار و اعمال و روحيه‌ي افراد (و از آن ‌جمله خود زعما) مورد توجه واقع نشده است. اين نكته مورد توجه قرار نگرفته كه اگر نظام، صالح بود كم‌تر از فرد ناصالح قدرت تخطي دارد و اگر ناصالح بود فرد صالح كم‌تر قدرت عمل و اجراي منويات خود را پيدا مي‌كند و احياناً منويات و افكار خود را مي‌بازد و همرنگ سازمان مي‌شود. يكي از دانشمندان در مقام انتقاد از نظر افلاطون مي‌گويد: «افلاطون با بيان مسأله‌ي شوم «چه كسي بايد بر جامعه حكومت كند؟» يك اشتباه و خطر پردوامي در فلسفه‌ي سياسي ايجاد كرده است. مسأله‌ي عاقلانه‌تر و خلاق‌تر اين‌ است كه: چگونه مي‌توانيم سازمان‌هاي اجتماعي را چنان ترتيب دهيم كه زعماي بد و ناصالح نتوانند اسباب ضرر و زيان وي شوند؟» اهميت زعماي صالح فقط از نظر طرز تفكري است كه در مورد اصلاح و بهبود و تغيير سازمان‌هاي اجتماعي دارند، و اما زعماي صالحي كه طرز تفكرشان در اساس و تشكيلات با ناصالح‌ها يكي است و تفاوت‌شان از لحاظ اخلاقي و شخصي است و بنا است همگي در يك قالب كار كنند، [تفاوت] اثر وجودي‌شان با ناصالح‌ها آن‌قدر زياد نيست و منشأ تحولات اجتماعي قابل توجه نخواهند گشت. اگر بخواهيم نظر افلاطون و فارابي را توجيه كنيم بايد بگوييم آن‌ها به آن افراد صالح اهميت داده‌اند كه حاكم بر سازمان‌هاي اجتماعي هستند نه محكوم آن‌ها. تشكيلات و نظامات اجتماعي نسبت به افراد اجتماع به منزله‌ي خيابان‌ها و كوچه‌ها و خانه‌هاي يك شهر است نسبت به مردم و وسايل نقليه‌اي كه در آن شهر حركت مي‌كنند.
هر شهري به هر نحو كه خيابان‌كشي و كوچه‌سازي شده باشد مردم شهر مجبورند از پيچ و خم همان خيابان‌ها و لابه‌لاي همان كوچه پس‌كوچه‌ها و از همان چهارراه‌ها حركت كنند. حداكثر آزادي عمل مردم آن شهر اين‌ است كه در ميان همان خيابان‌ها و همان كوچه‌ها هركدام كه نزديك‌تر يا خلوت‌تر يا پاكيزه‌تر و باصفاتر است انتخاب كنند. اگر فرض كنيم كه آن شهر بدون نقشه و حساب تدريجا توسعه پيدا كرده باشد نه روي اصول شهرسازي، در چنين شهري افراد چاره‌اي ندارند از اين‌كه زندگي و رفت و آمد خود را با وضع موجود تطبيق دهند. رفت و آمد و رانندگي و اداره‌ي امور چنين شهري دشوار خواهد بود. با وجود چنين ترتيبي در ساختمان آن شهر، از افراد، كاري ساخته نيست. تنها كاري كه ساخته هست اين است كه تغييراتي در وضع خيابان‌ها و كوچه‌ها و منزل‌هاي آن شهر بدهند و خود را راحت كنند. اگر فرض كنيم زعماي صالحي در رأس سازمان‌هايي قرار بگيرند كه داراي نواقصي مي‌باشند، حدود تفاوت كار آن‌ها با ديگران همان اندازه است كه يك نفر بخواهد از ميان خيابان‌هاي پرپيچ و خم و نامنظم و كوچه و پس‌كوچه‌هاي بي‌ترتيب، بهترين و نزديك‌ترين راه‌ها را انتخاب كند.
*
ما معترفيم كه هيچ‌ چيزي جاي تقوا و ايمان را نمي‌گيرد، و ايمان و تقوا بسياري از كمبودها را جبران مي‌كند، ولي از طرف ديگر بنا نيست كه ايمان و تقوا را جانشين همه‌چيز بدانيم. از هر چيزي فقط اثر خودش را بايد انتظار داشت. نه معني، جاي ماده را به طور كامل پر مي‌كند و نه ماده، جاي معني را. در ميان معنويات هم هيچ‌كدام جاي ديگري را به طور كامل پر نمي‌كند. مثلا نه علم مي‌تواند جانشين ايمان بشود و نه ايمان مي‌تواند جانشين علم گردد. نظم و انضباط و تشكيلات هم يكي از اصول مقدس زندگي بشري است.

*منبع: مطهري، مرتضي. ده گفتار. «مشكل اساسي در سازمان روحانيت». تهران: صدرا.

گفتارهايي از دكتر علي شريعتي/ 1
شيعه يك حزب تمام
قسمت يكم

... [یکی] به نام اسلام می‌گوید:
مرحله‌ی اول: عارف‌شدن به حقایق دین، پس از طی آن، مرحله‌ی دوم: کامل‌شدن در تزکیه و تقوا، اصلاح خود، پس از طی آن، مرحله‌ی سوم: اصلاح دیگران و مسئولیت بد و خوب اجتماع!
درصورتی‌که اسلام خود می‌پرسد: چند سال داری؟ پاسخ می‌دهی: نُه سال، پانزده سال! می‌گوید: به بلوغ رسیده‌ای ـ بلوغ عقلی و جسمی ـ پس به سن تکلیف رسیده‌ای، یعنی انسان مکلفی! می‌پرسی: چه تکلیف‌هایی؟ کدام مسئولیت‌ها از اکنون بر دوشم بار است؟
برایت می‌شمارد: انتخاب دین و پذیرش آگاهانه‌ی آن، نه دیگر به تقلید پدر و مادر و بزرگ‌ترهایت، که به تعقل خودت، فهم خودت، درک پایه‌های اعتقادی مذهب از راه خودآگاهی، استدلال و انتخاب، و عمل به شاخه‌های عملی مذهب، احکام، واجبات: نماز، روزه، جهاد، زکات، حج، امر به معروف، نهی از منکر!
ـ آیا این وظیفه‌های واجب، مسئولیت‌های حتمی عملی، مرحله به مرحله است؟ یکی پس از دیگری؟
ـ هرگز! همه با هم، در یک حال، و همه فریضه، مسئولیت ناگزیر هر مسلمانی، از نخستین روز تکلیف، از نخستین روز بلوغ هر دختر و هر پسر!
عجبا! اختلاف دو اسلام را بیین! او، امر به معروف و نهی از منکر ـ مسئولیت اجتماعی ـ را به پس از طی دو مرحله‌ی علم و تقوا در فرد موکول می‌کند، دو مرحله‌ای که برای رسیدن به نهایت هرکدام، عمر نوح هم کافی نیست. و این، مسئولیت اجتماعی امر و نهی را، بر دوش‌های ظریف یک دختربچه، یک پسربچه می‌نهد، درست از همان لحظه که او را به نماز و روزه دعوت می‌کند! نماز و روزه همزمان با مسئولیت امر و نهی در برابر معروف و منکر اجتماع، نیز جهاد! 1
*
و امروز نیز مردان بزرگی که آگاهی بر واقعیت انسانی و اجتماعی را نه در کتابخانه‌ها و دانشکده‌ها و کنفرانس‌های علمی و مصاحبه‌های نظری، بلکه از عمل اجتماعی و مبارزه و درگیری و مسئولیت کسب کرده‌اند، این حقیقت بزرگ را ـ که اسلام بر آن اساس، عقاید و احکام خویش را استوار کرده است ـ تجربه نموده‌اند و برخلاف منطقیون نظری که معتقدند: «بدیهی است که اول باید فکر کرد، بعد عمل؛ اول باید کار فکری کرد، بعد کار عملی»، به این واقعیت عینی پی برده‌اند که فکر و عمل دو مرحله‌ي پشت سر هم، و مقدم و مؤخر نیست. میان این‌ دو، رابطه‌ی علیت یک‌جانبه برقرار نیست. بلکه میان این دو رابطه‌ی علیت متقابل و دوجانبه‌ای وجود دارد که به طور مداوم در تاثیر و تأثر از یکدیگرند و چنان‌چه یکی از برجسته‌ترين متفکران اجتماعی قرن ما بیان کرده است: «میان عقیده و عمل، یک رابطه‌ي دیالکتیکی وجود دارد.»2
*
اما اسلام، از میان کلمات غربی یا شرقی که هر کدام برحسب تلقی ویژه‌ای که از یک گروه بشری داشته‌اند وجه مشترکی را ملاک تسمیه انتخاب کرده‌اند یعنی شعب، قوم، طایفه، ناسیون، سوسیته، طبقه، سیته، ملت، و... واژه‌ی امت را برای اطلاق به جامعه‌ی خاص خود انتخاب کرده است؛ بی‌آن‌که آن را اختراع کرده باشد.
امت از ریشه‌ی «ام» است، از نظر لغوی به معنای راه، عزیمت، آهنگ رفتن، سفر، هجرت، حرکت به پیش، ... و به‌خصوص «راه مستقیم آشکار و استوار» است. بنابراین، امت عبارت است از مجموعه‌ی افراد انسانی‌ای که دور هم با اختیار خود جمع آمده‌اند تا راه واحد، مستقیم، آشکار و استواری را به طور دسته‌جمعی بپیمایند؛ به سوی جهت یا هدف مشترکی. (و این‌ها همه در معنی عزیمت نهفته است.)
به عبارت دیگر، امت عبارت از جامعه‌ای است از افراد همفکر و همراه و همگام و هم‌هدف و مسئول که در حال حرکت به سوی مقصد واحد، مستقیم، آشکار، استوار و مشترک‌اند.3
*
امت، یک جامعه‌ي در حال حرکت است، جامعه‌ای نه در مکان، که در راه، عازم یک هدف، دارای یک جهت. این است معنی امت و از این‌جاست ضرورت امامت... در امت، که فلسفه‌‌ی ذاتی‌ و لاینفک وجودی‌اش، «حرکت دسته‌جمعی مدام»، در «راه مستقیمی، به سوی هدف مشترکي» است، راهنما و رهبر ـ امام ـ ضرورت قطعی دارد تا کاروان، کار اصلی‌اش که رفتن است درست و مطمئن انجام دهد، و انسان که کار اصلی‌اش، فلسفه‌ی وجودی‌اش، در این‌جا شدن است نه بودن، الگو داشته باشد، چه، شدن نیز یک حرکت است، حرکت در ذات، در ماهیت، و حرکت به کدام سو؟ یعنی چه شدن؟ چگونه شدن؟ نمونه می‌خواهد، و نمونه‌اش: امام!4
*
اما مسأله‌ی تازه‌ای که می‌خواهم این‌جا مطرح کنم، امت نه به معنی جامعه، بلکه به معنی تازه‌ای است که در قرآن هم بسیار صریح و روشن آمده ‌است و آن این است که رسالت اسلام و بالاخص تشیع، تنها ساختن امتی نیست که برخلاف جامعه‌‌های دیگر، تنها هدفش خوب‌شدن یا کمال خویش باشد، بلکه علاوه بر این، هدف دیگری هم دارد. (از کشف همین نکته بود که به رسالت حزبیِ اسلام و به ویژه تشیع ـ که سازنده‌ی آن حزب کامل اسلامی است که تاکتیک و حتی سازمان و تشکیلات ظاهری و فرمول آن در طول تاریخ بر حماسه‌ی آن تکوین پیدا کرده است ـ پی بردم؛ تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (بقره: 134)
به عبارتی دیگر سرنوشت هر امتی آن‌چنان است که خود به دست خویش می‌سازد. آن‌ها که در گذشته بوده‌اند دارای آن سرنوشتی بودند که خود ساخته بودند و شما امت اسلام هم سرنوشت‌تان همان است که خود به دست خویش ساخته‌اید. مخصوصاً یادآوری می‌شود که «وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» (بقره: 141) چراکه می‌خواهد تأکید کند (یا لااقل یکی از معانی آن این است) که شما امت که دچار این اسارت و بدبختی شده‌اید نمی‌توانید به بهانه‌ی این‌که نسل‌های پیشینیان ملت‌های دیگر شما را دچار چنین سرنوشت شوم و سیاهی کرده‌اند این بدبختی و اسارت را توجیه و بر آن تمکین کنید، نمی‌توانید ناهنجاری‌ها، کژی‌ها، بدبختی‌ها و اسارت‌های خود را تنها به این بهانه که نتیجه‌ی سستی‌ها یا خیانت‌های دیگران است طبیعی تلقی کنید و خود را غیرمسئول.5

پي‌نوشت‌ها:
1. شريعتي، علي. شيعه. تهران: الهام. ص 31 و 32.
2. همان. ص 34 و 35.
3. همان. ص 45.
4. همان. ص 49.
5. همان. ص 51 و 52.

گفتارهایی از امام موسی صدر/1
دنیای امروز، دنیای تشکیلات است
قسمت يكم

بسم اللَّه الرحمن الرحيم* الرحمن* علّم القرآن* خلق الانسان* علّمه البيان* الشمس و القمر بحسبان* و النجم و الشجر يسجدان* و السماء رفعها و وضع الميزان* ألاّ تطغوا فى الميزان* (الرحمن: 1- 8) براى بنده موجب بسى افتخار است كه خارج از برنامه دعوت شده‏ام و آقايان اجتماع كرده‏اند تا به اين سخن‌رانى گوش فرادهند. اين افتخارى را كه به بنده محول شده است تكريم و احترام فوق‌العاده‏اى مى‏دانم و از اين بابت به خود مى‏بالم. البته آقايانى كه اين افتخار را به بنده داده‏اند خيلى هم راه دورى نرفته‏اند. چون آخر، بر فرض هم كه لياقت ذاتى نداشته باشيم، يك سربازِ ازجنگ‌برگشته‏ ايم. يعنى محل كار ما را خداوند متعال در جايى قرار داده كه سينه به سينه در مقابل دشمن هستيم. كاملاً تلخىِ كوتاهى‌كردن را حس مى‏كنيم. ضربت‌هاى شكننده و خردكننده‌‌ی دشمنان اسلام را از نزديك لمس مى‏كنيم. يعنى، بنا به اصطلاح جنگى، در خط مقدم آتش هستم. خوب، اگر سربازى را كه از جبهه برگشته مورد تكريم و احترام قرار دهند، كارِ نابه‏جايى نيست.
آيه‏اى را كه در ابتداى سخنانم از سوره‌ي الرحمن قرائت كردم، مورد توجه قرار مى‌دهم: «و السماء رفعها و وضع الميزان». از اين آيه چه چيزى به نظر آقايان می‌‏رسد؟ خداوند در مقام بيان نعمت‌هاى خود، پس از ذكر چند نمونه، مى‌‏فرمايد كه «آسمان را برافراشت». بعد مى ‏فرمايد «و ترازو گذاشت». خداوند كجا ترازو گذاشت؟ اين ترازويى كه خدا گذاشته، آن‌گاه كه آسمان را برافراشته، كجاست؟ شايد معنايش اين‏طور باشد كه بنده مى‌‏فهمم، كه منظور از وضع الميزان اين است كه جهانى كه خدا خلق كرده، و آسمانى كه برافراشته، بر اساسى منظم، دقيق و حساب‌‏شده بوده است. يعنى خدا اين جهان آفرينش را بر اساس حسابى دقيق، كه با ترازو سنجيده شده، خلق كرده است. عالم، منظم است. به ‏خصوص كه قبل از آن به آيه‌ی «الشمس و القمر بحسبان» نيز اشاره شده است. يعنى خورشيد و ماه پديده‌‏هايى حساب‌‏شده هستند. منظور آن است كه در اين آيه اعلان شده است كه ايها الناس، اين عالم بزرگى كه ما در آن زندگى مى‏ كنيم، با نهايت دقت و نظم و انضباط برقرار شده است. يعنى نظم و انضباط بر جهان حكومت مى‏كند. خب، چرا خدا اين حرف را به ما مى‏زند؟ ألاّ تطغوا فى الميزان. براى اين‌كه ما هم اگر بخواهيم فرزند اين دنيا باشيم، اگر بخواهيم زنده باشيم، اگر بخواهيم فعاليت و تلاش‌مان به ثمر برسد، و اگر دوست‌دار خلوديم، بايد منظم كار كنيم. بَلبَشو و بى‏نظمى، جز فنا در اين دنيا نتيجه‏اى ندارد. زيرا دنيايى است كه همه چيزش منظم است. ما هم اگر منظم باشيم، به ثمر مى‏رسيم. و اگر بخواهيم به ثمر برسيم و از عمرمان نتيجه بگيريم، بايد منظم باشيم. اين اصل به ما ياد مي‌دهد كه در همه چيزمان، در زندگىِ داخلي‌مان، در زندگىِ مالي‌مان، در وضعِ درس‏‌خواندن‌مان، در وضعِ جوابِ نامه نوشتن‌هاي‌مان، در معاشرت با دوستان‌مان، در روش تحصيلى و روحاني‌مان، در روش تبليغاتي‌مان و در هر چيزى كه در اداره‌ي آن سهيم هستيم، بايد منظم باشيم. اگر منظم نباشيم، نابود و بى‌‏اثر خواهيم شد؛ درست مانند كسى كه در شهرى با هواى استوايى و گرم بخواهد لباس پشمى به تن كند و براى گرما آماده نباشد، يا كسى كه در زمستان بخواهد لباسى نازك بپوشد، يا كسى كه برخلاف جريان آب بخواهد شنا كند. چنين آدمى البته نمى‌‏تواند موفق شود. دنيا براساس حق و عدل و انضباط و نظم استوار است. اگر كسى بخواهد بى‌نظمى كند، در اين دنيا به نتيجه نمى‏رسد. و هيچ ترديدى در آن نيست.
اين مطلب از آيات بسيارى استنباط مى‌شود. اين‏كه جهانِ آفرينش جهانى منظم است، هر چيزى به مقدار است، و ما ننزّله إلّا بقدرٍ معلوم (حجر/21) و انبتنا فيها من كل شى‏ءٍ موزون (حجر/19) بارها در قرآن تكرار شده است، و آقايان بهتر مى‏دانند. شايد ده‌ها آيه به ‏خصوص اين مسأله را به انسان تذكر مى‌دهد، كه اين عالم منظم است، دقيق است، حساب دارد؛ بادش، هوايش، آفتابش، بارانش، موج دريايش، بادهاى موسمى‏‌اش، شب و روزش، كوتاه و بلندشدن روز و شبش، همه و همه روى حساب است. اى انسان، تو هم، اگر مى‏خواهى موفق شوى، و اگر مى‏خواهى در اين جهان از عمرت بهره ببرى و به نتيجه برسى، بايد با جهانِ آفرينش هماهنگ باشى و منظم شوى. اين سخنِ قرآن است. حال اگر كسى گفته است كه بى‌نظمى بهتر از نظم است، به نظر بنده خلافِ آن چيزى است كه ما از قرآن مى‌فهميم. اين يك مقدمه‌ي مختصر.
اما مقدمه‌ي كوتاه دوم: بنده نمى‏خواهم تفسير بگويم يا نصيحت كنم؛ يعنى زيره به كرمان ببرم. بنده مى‌خواهم مشاهدات خود را براى آقايان بيان كنم. منتها يك مقدمه‌ي مختصر براى آقايان عرض كردم. مقدمه‌ي دوم، و باز كوتاه، اين است كه روزگارى، در صدها سال پيش از اين، همه‌چيز در دنيا به صورت فردى بود. دولتش ديكتاتورى بود، استبداد بود، فردى بود؛ تجارتش براساس معاملات فردى بود؛ يك ‏نفر، يك‏ نفر تاجر بودند؛ دخل و خرجش را هر كس خود تنظيم مى‏كرد؛ همه‌چيز در دنيا صورت فردى داشت: زراعتش، تجارتش، درس‏خواندنش، دولتش، سياستش، روزنامه‏اش و همه‌چيز به شكل فردى بود. در آن زمان، اگر ما، يعنى قواى دينى و راهنمايان اخلاقىِ بشر، به صورت فردى فعاليت مى‌كرديم، تا حدودى معقول و موجه بود. عيبى نداشت. براى اين‌كه ما هم هماهنگ با همه بوديم. يكى در مقابل يكى. آن‌ها تنها بودند، ما هم تنها بوديم. اما امروز همه چيز به صورت دسته‌‏جمعى و سازمان‏يافته درآمده است: دولت‌ها، تشكل‌ها و سازمان‌ها دارند؛ تجارت به صورت شركت‌هاى وسيع و محيرالعقول درآمده؛ تبليغات، مؤسساتِ وسيعى دارد؛ مطبوعات، مشى واحد اتخاذ كرده‌اند؛ سياست‌مداران، احزاب را به وجود آورده‏اند؛ فلاحت و كشاورزى مكانيزه ‌شده و در قالب شركت‌ها درآمده است. در اين دنياى سازمانى، اگر ما باز بخواهيم تك‏روى كنيم، به نظر من، نهايتِ سادگى است. ما اگر امروز عملِ دسته‏جمعى نداشته باشيم كلاه‌مان پسِ معركه است. كه هست! براى اين‏كه همه‌چيز منظم و تشكيلاتى و سازمانى است. شما جايى نشان دهيد كه تنها پيش بروند، بى سازمان راه بروند، بى ‏تشكيلات پيش بروند، يا تك‏روى كنند. نمى‌‏توانيد پيدا كنيد.
اين‌ها دو مقدمه‌ي عرض بنده بود. مقدمه‌ي اول اين‏كه جهان منظم است، پس نمى‌‏شود بى‏نظم زندگى كرد. مقدمه‌ي دوم اين‏كه جامعه‌ي امروز همه‌چيزش مؤسساتى، سازمانى و تشكيلاتى است و اگر ما بخواهيم بى‌سازمان و بى‌‏تشكيلات فعاليت كنيم موفق نخواهيم شد. حالا اگر اين دو مطلب را پذيرفتيد كه چه بهتر. اگر هم نپذيرفتيد، به پنجاه سال پيش تا حالا مى‌ماند كه همه‌‏مان خُرد شديم، له شديم، قواي‌مان تلف شد، هركس به راه خودش رفت، هركس با ديگرى تضارب و تزاحم داشت و مشكلات بي‌شمارى پيش آمد. نتيجه هم اين شد كه ديگران هزاران فرسنگ از ما پيش افتاده و رفته‌اند، اما ما هنوز همين‌جا هستيم و باز هم مى‌مانيم. ميل خودتان است. مى‏خواهيد بپذيريد، نمى‏خواهيد هم نپذيريد. اين‌ها دو مقدمه‌ي كوتاه بنده بود. ...

* منبع: نای و نی، از مجموعه‌ي در قلمرو اندیشه امام موسی صدر، ترجمه شادروان علی حجتی کرمانی، تهران: مؤسسه‌ي فرهنگي تحقيقاتي امام موسي صدر، صص 279-300.

گفتارهايي از استاد محمدرضا حکیمی/1
دو روي يك سكه

هدایت اسلامی شامل تربیت است و سیاست. تربیت (انسان‌پردازی)، از ساختن و به‌ثمررساندن فرد آغاز می‌شود، به منظور ساختن و به‌ثمررساندن جامعه. و سیاست (جامعه‌سازی)، از ساختن و به‌ثمررساندن جامعه آغاز می‌شود، به منظور ساختن و به‌ثمررساندن فرد. بنابراین دو امر یادشده (تربیت و سیاست)، دو واقعیت توأمان اند و دو روی یک سکه. و همه‌ی موضوعات و مسايل دیگر از این دو نشأت می‌گیرند، و در این دو امر و چگونگی آن دو مندرج ‌اند. به خوبی پیداست که تربیت صحیح فردی بدون سیاست صحیح اجتماعی تحقق‌پذیر نیست، چنان‌که سیاست صحیح اجتماعی بدون تربیت صحیح فردی تحقق‌پذیر نه. و مقصود از سیاست، مدیریت جامع اجتماعی است که دربرگیرنده‌ی همه‌ی ابعاد است: اقتصادی، سیاسی، قضایی، اداری، فرهنگی، آموزشی، دفاعی و... اساس هدایت اسلامی ـ که از آن نام بردیم ـ تعلیماتی است که دین اسلام برای انسان آورده است تا صراط‌های مستقیم را به او بشناساند. و او را به پیمودن آن موفق سازد. و این تعلیمات در دو رکن پیوسته به‌هم گرد آمده است: «قرآن ـ حدیث»1.
*
حوزه باید طرف حساب و موضوع کارش انسان و جامعه باشد. انسان و جامعه‌ی هر زمان در همان زمان؛ پس به ناچار باید از موضوع کار خویش (انسان معاصر، زندگی معاصر و مسايل معاصر و فرهنگ معاصر) آگاه باشد. و این انتظاری بی‌جا نیست بلکه جوهرِ موضوع هدایت همین است. هدایت شامل دو بخش توأمان است: تربیت (فردسازی) و سیاست (جامعه‌سازی).
و این هردو بدون داشتن آگاهی، عملی نخواهد گشت، و اگر بشود صورت عوضی آن خواهد بود؛ که نتیجه‌ای جز نابودکردن سرمایه‌های انسانی و ارزش‌های اسلامی نخواهد داشت. پس رکن اصلی تقوم ارزشی حوزه به آگاهی است و عدالت‌خواهی، که از آگاهی مایه می‌گیرد، وگرنه حوزه بدون دو رکن سترگ آگاهی و عدالت‌خواهی که جوهره‌ی رسالت انبیایی است چه خواهد بود؟ و چه ارزشی خواهد داشت؟
... چگونه ممکن است کسانی بخواهند انسان را و جامعه‌ی انسانی را هدایت کنند و به تعبیر بهتر و رساتر: انسان را و جامعه‌ی انسانی را بسازند آن‌گاه خود از انسان و عصر انسان و جوهر زندگی عصر و اندیشه‌ی عصر (یعنی عصری که می‌خواهند انسان و جامعه‌اش را بسازند) بی‌خبر باشند و مشکلاتش را درک نکنند، و تحولاتش را برنتابند و با چگونگی‌های فکر و فرهنگ و تمدن و هنر و صنعتش بیگانه باشند، از مجموعه‌ی اقتصاد و مبانی و مسايل اقتصادیش اطلاع چندانی نداشته باشند و از سیاستش و اشکال سیاسی و مجامع مخفی و عوامل و جریان‌های گوناگون نفوذی و کیفیت کار آنان سر درنیاورند و از سیر اندیشه‌ها و مکتب‌ها ناآگاه مانند، و دشمنان انسان و موانع رشد انسان را بر حسب عصر به‌ درستی نشناسند و برای سنجش هر چیز ترازویی که می‌گذارند ترازوی قرون وسطی باشد؟
... تحقق اين آمال یعنی ساختن واقعی فرد و جامعه. نه قالب‌سازی الزامی و حرکت در جهت صادرکردن حکم از موضع قدرت و اعمال فشار و اجبار، زیرا از نظر قرآن کریم اصل در ساختن فرد و جامعه، «تربیت» است. یعنی ساختن فرد و جامعه برمبنای تربیت عقیدتی و فکری و فرهنگی و اقدامی، نه اکراهی و الزامی و دستوری و اجباری، که نتیجه‌ای نخواهد داشت2.
*
هدف از یک انقلاب راستین، ویران‌کردن بنیاد موجود جامعه به عنوان بنیادی فاسد برای ساختن بنیادی نوین و سالم است. یک جامعه‌ی فاسد به‌واقع جامعه نیست، جایی شلوغ و پر از ازدحام است. زیرا یک جامعه یعنی محل رشد انسانیِ انسان. یعنی یک حوزه‌ی زیست انسان به صورتی که در آن برای همه‌ی افراد موانع رشد مفقود، و مقتضیات رشد موجود باشد. اگر جز این باشد تجمع (شلوغی و ازدحام) هست، یعنی انسان‌هایی و خاندان‌هایی اگرچه بسیار، در محدوده‌ای جغرافیایی اگرچه وسیع و با امکانات گرد آمده‌اند، لیکن جامعه‌ی انسانی تشکیل نیافته است... و روشن است که از میان همه‌ی حرکت‌های سازنده‌ی انسانی در سراسر تاریخ بشری جامعه‌سازی مهم‌ترین همه‌ی آن‌ها بوده است3.
*
در حدیث مسلم نبوی آمده ‌است که هر کس صبح را آغاز کند و به امور مسلمین همت نورزد از ما نیست. و یا در حدیث امام جعفر صادق(ع) آمده‌است که هر کس به امور مسلمین اهتمام نورزد مسلمان نیست. مضمون این دو حدیث شریف این است که هرکس شبی را بگذراند بی‌تفاوت به امور مسلمین، مسلمان نیست. و کسی که برای سامان‌دادن به امور مسلمین و جامعه‌ی اسلامی نکوشد مسلمان نیست. و چه امری و چه سامانی در یک جامعه‌ی انسانی و اسلامی مهم‌تر و بنیانی‌تر از برپای‌داریِ عدالت اقتصادی، اجتماعی و قضایی؟ آن‌هم در دوره‌ی انقلاب و در قرنی که سراسر مظلوم متوجه احقاق حقوق خویش است، و همه جا بی‌عدالتی است. و نجاتی اگر هست تنها در سایه‌ی عدالت است و عدالت4.

پي‌نوشت‌ها:
1. حكيمي، محمدرضا. «گزارش». قم: دليل ما. ص 26.
2. ـــــــــــــــــ . «قصد و عدم وقوع». قم: دليل ما. ص 28و 29.
3. ـــــــــــــــــ . «جامعه‌سازی قرآنی». قم: دليل ما. ص 32و33.
4. ـــــــــــــــــ . «گزارش». قم: دليل ما. ص 68.

مديريت و رهبري در تشكل‌هاي اسلامي/1
ضرورت فعاليت اجتماعي براي مسلمانان
دكتر هشام الطالب
ترجمه‌: سيدعلي‌محمد رفيعي

هدف ما از فعالیت گروهی در تشکل‌های اسلامی مسلمان‌کردن افراد نیست. زیرا فرض بر این است که اعضا پایبند به اسلام‌اند، به آن عمل می‌کنند و بیش‌ترین کوشش خود را برای اجرای دستورهای آن به کار می‌گیرند. بلکه هدف چیز دیگری است و با نگاهی به قرآن كريم آن را در خواهیم یافت. روند تاریخی پیدایش انسان بر روی این زمین چنان که قرآن می‌فرماید اهداف این پیدایش را به روشنی بیان می‌کند:
در مرحله‌ي اول انسان جانشین خدا در زمین قلمداد می شود.
و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگيزد و خون‌ها بريزد و حال آن‌كه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مى‏كنيم و به تقديست مى‏پردازيم فرمود من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد. (بقره:30)
توجه خاص فرشتگان در پرسش خویش از فساد و گسترش بدی‌ها و ریخته‌شدن خون‌ها دارای اهمیت است. همه‌ي این‌ها اعمالی خلاف اصلاح است و اصلاح باید در بنای تمدن انسانی و آبادانی این سیاره به تحقق بپیوندد.
مرحله‌ي دوم در مورد راه شناخت است. نخستین کاری که خداوند پس از آفرینش آدم درباره‌ي او روا داشت این بود که همه‌ي نام‌ها و معارف را که شرط اساسی و ماهوی بکارگیری نیروی عقل است به انسان آموخت. چراکه بدون آن، نه آدمیان و نه فرشتگان نمی‌توانند نسبت به چیزی شناخت پیدا کنند.
و [خدا] همه [معانى] نام‌ها را به آدم آموخت. ‏سپس آن‌ها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود اگر راست مى‏گوييد از اسامى اين‌ها به من خبر دهيد. گفتند منزهى تو! ما را جز آن‌چه [خود] به ما آموخته‏اى هيچ دانشى نيست. تويى داناى حكيم (بقره: 31و32)
در مرحله‌ي سوم، انسان مورد آزمون قرار می‌گیرد. آدم و حوا نتوانستند از امتحانی که در بهشت برایشان پیش آمد سربلند بیرون آیند. بنابراین پیروی افراد از هدایت یا گمراهی امتحانی برای آن‌ها است.
البته شما را مى‏آزماييم تا مجاهدان و شكيبايان شما را بازشناسانيم و گزارش‌هاى [مربوط به] شما را رسيدگى كنيم. (محمد: 31)
و در مرحله‌ي بعد مسأله‌ي هدایت بشر پیش می‌آید: چگونه خود را برای موفقیت در آزمون زندگی آماده سازیم؟ اگر تنها شناخت برای این موفقیت کافی بود کتاب‌های آسمانی باید توانسته باشند به تنهایی بشر را هدایت کنند. این‌جا به نمونه‌های عملی نیاز است که شیوه‌ي هدایت را به انسان‌ها نشان دهند. انبیای الهی این نمونه‌هایند. در سیره‌ي انبیا می‌توان چگونگی تطبیق مفاهیم و ارزش‌ها با واقعیت‌ها را آموخت.
قرآن مجید رسالت انبیاء از سوی خداوند را روشن و آشکار بيان مي‌كند:
پس یاد آور و پند ده که تو تنها، یادآور و پنددهنده‌ای. بر سر آنان گماشته و چیره نیستی. (غاشیه: 21و22)
انبیا مسئولیت مهم ریاست و سرپرستی امت را از طریق هشدار آگاهی‌بخش، تبیین عقلانی مسايل، ابلاغ پیام الهی با روش حکمت و موعظه‌ي حسنه، و مباحثه و مناظره با بهترین شیوه‌ها به عهده دارند. آن‌ها حق را یادآور می‌شوند و از روش اجبار برای پذیرش پیام خویش از سوی مردم بهره نمی‌گیرند. آن‌ها حتی توان این را ندارند که مردم را هدایت کنند. چه، هدایت تنها از آن خداست.
تو نمی‌توانی هر که را دوست داری به راه آوری، اما خدا هر که را خواهد به راه می‌آورد و او رهیافتگان را بهتر می‌شناسد. (قصص: 56)
با توجه به این سیر تاریخی وظیفه‌ي ما این‌گونه تعریف می‌شود:
بگو: این راه من است که با بینایی به سوی خدا می‌خوانم، من و هر که از من پیروی کند. و خداوند پاک است و من از مشرکان نیستم. (یوسف: 108)
پیامبر خدا راه و روش خویش را اینچنین بیان می‌کند: دعوت به سوی خدا با آگاهی و بصیرت. هر کس نیز که پیرو راستین پیامبر باشد و بتواند با بصیرت و آگاهی، دیگران را به سوی خدا فراخواند او نیز چنین وظیفه‌ای برعهده دارد. بنابراین درست این است که فعاليت فرهنگي ما در بلندمدت در راستاي تربیت افراد برای رسیدن به این مرحله‌ي بصیرت و آگاهی باشد. هدف هر فرد در زندگی نیز رسیدن به این حالت است که در زبان انبیا به صراط مستقیم یا راه راست تعبیر شده است. از آن‌جا که حضرت محمد(ص) خاتم فرستادگان خداست، بنابراین رسالت آگاهی و آگاهی‌بخشی و دعوت آگاهانه و بینش‌مند به سوی خدا به عهده‌ي ما پیروان اوست.
و کیست نیکوگفتارتر از آن که به سوی خدا می‌خواند و کار نیک و شایسته می‌کند و می‌گوید: من از آنانم که تسلیم خداوندند. (فصلت: 33)
بر این اساس وظیفه‌ي یک مسلمان متعهد و کارآموز عبارت است از:
• دعوت به راه خدا
• عمل
• کار و فعالیت به بهترین نحو
• اعلام انتساب به جامعه‌ي اسلام
شرط اخیر مانع این می‌شود که مسلمان متعهد، فردی کناره‌گیر شود و خود را برتر از دیگران ببیند. بلکه به عکس باید بکوشد تا تغییرات اجتماعی ایجاد کند و خود در آن سهیم باشد. بنابراین هدف همه‌ي برنامه‌های کارآموزی نیروی انسانی و تزکیه‌ي نفس در واقع تربیت انسانی فعال است که بتواند در ایجاد تحولات اجتماعی نقش داشته باشد.
آدمی را فرشتگانی در پیش رو و پشت سر است که او را به فرمان خدا نگاه می‌دارند، خداوند آن‌چه را گروهی دارند دگرگون نمی‌کند تا آن‌که آن‌چه را در خودشان دارند دگرگون کنند. (رعد: 11)
نکته‌ي لطیف در واژه‌ي «انفسهم» به معنی خودشان به صورت جمع و نه مفرد این است که وجود نخبگان در جامعه به تنهایی کافی نیست؛ بلکه باید آنان به صورت فعال و با پشتیبانی و همیاری یکدیگر و با روحیه‌ي جمعی وارد میدان عمل شوند تا به بهترین امتیازها و پیشرفت‌ها دست یابند. وظیفه‌ي افراد یک جامعه برای حصول تغییر اجتماعی آن است که خود را نه به عنوان فردی جدا از دیگران بلکه به عنوان گروهی درهم تنیده تغییر دهند. بنابراين مسلمان واقعی آن نیست که مدعی مبارزه با شیطان و نفس خویش است و به خود وعده می‌دهد که بی‌حساب به بهشت خواهد رفت. مسلمان واقعی آن است که به همراه محیط و مردم خویش با اخلاص و اشتیاق برای ایجاد تغییر موردنظر خود تلاش می‌ورزد. ایمان، به آرزو یا ظاهرسازی نیست و مسلمانی که با مردم می‌جوشد و معاشرت می‌کند و بر آزار آن‌ها شکیبایی می‌ورزد، نزد خداوند بهتر و محبوب‌تر از کسی است که از آن‌ها کناره می‌گیرد.
و این که انسان بهره‌ای جز از تلاش خویش ندارد و تلاش او به زودی دیده خواهد شد. سپس پاداش کامل او را به او بدهند. (نجم: 39-41)
مسلمان هیچگاه در آسودگی و بی‌خبری به سر نمی‌برد. او با اطرافیان خویش پیوسته ارتباط برقرار می‌کند. تا جایی که شهادت بر اعمال انسان‌ها مختص خدا و رسول نیست بلکه دیگر مؤمنان را نیز شامل می‌شود.
اگر بپرسیم چه چیزی درجه‌ي مسلمان را بالا می‌برد؟ سخن پیامبر اکرم(ص) این است:
همه‌ي مردم کسان خدایند. دوست‌داشتنی‌ترین آن‌ها نزد خدا سودمندترین آنان نسبت به کسان اوست. (نهج الفصاحه/ حدیث 3150)
و لذا معیار ارزیابی یک مسلمان بهره‌دهی وی به مردم است:
هر کس به امور مسلمانان همت نگمارد مسلمان نیست.
و چه شایسته است که ثمره‌ي عبادات در زندگی انسان انگیزش‌های مثبت برای خدمت به همه‌ي انسان‌ها باشد. انسان مسلمان هیچگاه خدمت به جامعه‌ي اسلامی را در حیطه‌ي خدمت به یک فرد آن هم خدمت به خویش محصور نمی‌کند. حتی جماعت و گروه نیز به خودی خود هدف نیستند. بلکه تنها وسیله‌ای برای تحقق مصالح امت و عالم به شمار می‌روند و مصلحت این دو مقدم بر مصلحت گروه است. گروههایی که فعالیت آنها منحصر به اعضای گروه است به اهداف نهایی خود نمی‌رسند، از واقعیت خویش به دور می‌افتند، تنها خدمتگزار خویش می‌شوند و در نتیجه فلسفه‌ي وجودی خود را از دست می‌دهند. از این روست که باید کلیه‌ي برنامه‌های عضوگیری و سازماندهی و آموزش اعضا در جهت شایسته‌ترین خدمات به امت اسلامی برنامه‌ریزی شود. ایجاد مؤسسه‌ای با هدف خدمت به خود مؤسسه همانند ساختن خانه‌ای تنها به منظور اقامت معمار است. میدان فعالیت یک مسلمان متعهد، محیط و جمعیتی است که در آن به سر می‌برد. او در برابر خداوند مسئول است و همانند دیگر اعمال خویش باید پاسخگوی کردار خود در این میدان باشد.

* منبع: الطالب، هشام (1381). «مديريت و رهبري در تشكل‌هاي اسلامي». ترجمه‌ي سيدعلي‌محمد رفيعي. تهران: قطره.